تبليغاتX
نوشته های فریاد

سلام دوستان مي دونيد كه خيلي وقته هيچ پستي نزدم يه مشكلي واسم پيش اومد كه ديگه نتونستم پست بذارم دروغ چرا بگم يكي واسم يه ايميلي گذاشت كه كاملا زير رومون كرد جريانش مفصله اما اومدم بگم كه قصد دارم دوباره ادامه بدم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 20:54  توسط فرياد | 

 

بيا در ميان عاشقان بهترين باشيم ، ما مي توانيم عاشقترين باشيم ....

 

من وتو يعني عشق ، عشق يعني ما ، ما يعني يك دنيا خوشبختي !

 

تو يعني بهترين ، زيباترين ، عاشقترين ، لايق ترين .....

 

تو يعني براي من ، براي قلبم ، تا ابد و براي هميشه .....

 

تو يعني اسير ، يك اسير در اين قلب بي طاقت .....

 

من و تو با هم يعني يك قصه بي پايان .....

 

من براي تو ، تو براي من ، ما براي هم ، چقدر قشنگ است اين عشق من و تو ....

 

تو گل من ، من باغبان تو ، تو درياي من ، من ساحل تو .....

 

تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هواي تو ....

 

تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو ....

 

تو اسيري در قلبم ، خيلي عزيز برايم ، باور كني ، باور نكني برايت مي ميرم !

 

بيا در ميان عاشقان ديوانه ترين باشيم ، ما مي توانيم برترين باشيم ....

 

تو دنياي من ، من ديوانه تو ، تو بمان تا بگويم همه زندگي ام فداي تو ....

 

من و تو در ميان عاشقان عاشقترينيم ، من و تو از عشق بالاترينيم ....

 

عشق بدون تو عشق نيست ، اين زندگي بدون تو زيبا نيست .....

 

با تو شادم ، بي تو پريشانم ، با من بمان تا هميشه لبخند عشق بر روي لبانم باشد ....

 

وقتي در كنارمي بهترين لحظه زندگي ام است ، در كنارم كه نباشي باز جايي است كه

 

از تو يادي كنم  آري در قلبم از تو ياد مي كنم !

 

زيبا ترين لحظه زندگي ام با تو ، قشنگترين خاطره هايم در كنار تو ، زندگي ام ، عشقم ،

 

نفسم فقط تو !

 

    من و تو يعني عشق .... !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 14:7  توسط فرياد | 
 

به من فرصتي دوباره بده ......

 

بگذار دستهاي گرمت را با دست هاي سردم بگيرم .....

 

مي خواهم دوباره به آن چشمهاي زيبايت با چشمهاي خيسم

 

نگاه كنم .... بگذار دوباره با احساس عاشقانه تو را در آغوش

 

بگيرم و برگونه مهربانت بوسه بزنم و بگويم دوستت دارم عزيزم .....

 

به من فرصتي دوباره بده ، مي خواهم دوباره تو را ببينم .....

 

بگذار قصه نيمه تمام عشقمان با شيريني به پايان برسد !

 

مگر چه گناهي كرده ام كه تو از من و عشق سرد و خسته شدي ؟

 

مگر چه گناهي كرده ام كه تو رفتي و مرا تنها گذاشتي ؟

 

گناه من چند قطره اشكي بود كه برايت ريختم ، گناه من شب هايي بود

 

كه از دلتنگي و دوري ات تا صبح بيدار بودم ، گناه من دلتنگي هاي

 

لحظه به لحظه بود ، آري گناه من عاشق شدن بود .....

 

به من فرصتي دوباره بده و اين گناه هاي مرا ببخش !

 

اگر اينهمه تو را دوست دارم و با اين دوست داشتنم دلت را به درد

 

آورده ام مرا ببخش ، به خدا دست خودم نيست ، اين دل من عاشق است

 

اين دل من است كه ديوانه وار تو را دوست دارد و آرزو دارد

 

تا به تو برسد و تو را خوشبخت كند ....

 

من ضامن اين دل ديوانه ام مي شوم ، اين دل ديوانه مرا نيز ببخش !

 

تنها به من و اين دل گناهكار من فرصتي دوباره بده ....

 

نگذار از زندگي در اين دنيا پشيمان شوم ، بگذار اينك كه زنده ام

 

با بودن تو با خوشبختي زندگي كنم ....

 

به من فرصتي دوباره بده و دوباره بيا و به من بگو كه دوستم داري !

 

نگذار كه در حسرت ديدار با تو بمانم و ديدن تو برايم يك خواب و رويا  شود !

 

با اراده و اطمينان قلبم را به تو هديه دادم ، اينك كه تنها دار و ندارم را در اين

 

زندگي به تو هديه دادم آن را شكسته به من باز نگردان !

 

به من فرصتي دوباره بده ، مي خواهم از عشق تو بميرم ....

 

   فرصتي دوباره

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:17  توسط فرياد | 

 

با قلمي به رنگ سبز و با دلي به رنگ آبي مي نويسم از تو كه بهتريني .....

 

مي نويسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت .....

 

مي نويسم از تو كه همان فرشته نجات اين قلب شكسته مني .....

 

مي نويسم از تو كه برايم بهتريني عزيزم .....

 

با چشمهاي خيس مي نويسم كه مرا تنها نگذار و با دلي پر غرور مي نويسم كه تا آخرين لحظه

 

نفسهايم ، هم نفس تو هستم .....

 

يك قلب كوچك و پر از درد و غصه دارم ، همين قلب يك عالمه آرزو و عشق درونش

 

نهفته است ...... آرزوي به تو رسيدن و با عشق تو زندگي كردن .....

 

چه لحظه زيبايي است لحظه اي كه ما بهم رسيده ايم و آنگاه كه دست در دستان هم

 

گذاشته ايم در كنار دريا ايستاده ايم و لحظه غروب خورشيد را مي بينيم .....

 

چه لحظه زيبايي است لحظه به هم رسيدنمان .....

 

آن لحظه را با دنيا نيز عوض نخواهم كرد ، چون براي رسيدن به آن همه چيز را

 

زير پا گذاشته ام و قيد همه كس را زده ام ....

 

خاطرات گذشته را از دلم سوزاندم به خاطر تو و در قلبم همه اسمها برايم

 

بيگانه اند و تنها تو را مي شناسم ، قلب مهربان تو و اسم مقدست را .....

 

تنها كافي است لحظه هاي سخت زندگي ام را با نام تو آغاز كنم آنگاه آن

 

لحظه هاي سخت برايم چه آسان مي شود !

 

مي نويسم از تو كه هيچكس به زيبايي تو برايم نيست و هيچكس به جز تو لايق

 

اين قلب پر احساس من نيست .... !

 

با قلمي به رنگ سبز ، با احساسي به رنگ آبي ، با آرامش عاشقانه مي نويسم از تو

 

كه بيشتر از همه كس و همه چيز دوستت دارم عزيزم .....

 

     مي نويسم از تو

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:59  توسط فرياد | 

 

 روز و شب می گذرد             غم زدل پنهان ایست

 

         عمریست نگار از دل من بی خبر است

       

خاطرات شب رویایی من        با حضوری غمگین در میان کلبه عشق

 

       از ان بغض غریب گمشده است

  

من به دنبالش تا شهر وفا        در میان لاله های سرخ رنگ

 

پشت یک نسترن اما با نگاهی خسته

                                          دل کمین کرده به یادش بودم

 

اختری بیداد کرد   باز هم غربت عشق    حسرت پنجره سبز     دیدار و وداع آخر

                      

                      باز هم عطر گل سرخ به یادش کردم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:17  توسط فرياد | 

 

به عشق تو مي نويسم تا بخواني و اين قلب عاشق مرا باور كني .....

 

با چشمهاي خيس مي نويسم كه دوستت دارم تا تو نيز با چشمهاي خيس بخواني و احساس

 

مرا از ته قلبت درك كني ......

 

با دلي عاشق مي نويسم كه عاشقانه با تو مي مانم ، و مي نويسم كه اينها تنها يك 

 

نوشته نيست بلكه احساس قلبي من است عزيزم .....

 

مي نويسم تا بخواني و به عشق من افتخار كني .... با دلي پاك ، صادقانه و يكرنگ مي نويسم

 

كه خيلي دوستت دارم ......

 

مي نويسم تا شبها با خواندن درد دلهاي عاشقانه ام به خواب روي و خواب فرداهاي با هم

 

بودنمان را ببيني .....

 

به عشق تو مي نويسم و با ياد و خاطرات تو زندگي مي كنم عزيزم .....

 

از تو مي نويسم ، چون كه تو لايق احساسات عاشقانه مني بهترينم ......

 

به تو ، قلب پاك تو و عشق مقدست افتخار مي كنم و تا ابد تو را در قلب خويش اسير

 

نگه مي دارم ......

 

راضي باش به اين اسارت ، با خون عاشقي و عطر نفسهايم تو را در زندان قلبم زنده

 

نگه مي دارم .....

 

با دلي عاشقتر ، مي نويسم كه عشق تو پاكترين عشق دنياست و با قلمي به رنگ

 

سرخ در دفتر عشقم مي نويسم كه خيلي دوستت دارم اي هم نفس من .....

 

اين دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقديم به تو ..... تو لايق اين دفتر عشقي

 

صادقانه آن را به تو هديه مي دهم ..... هر شب صفحه اي از دفتر عشق را باز كن ،

 

بخوان هر آنچه كه از تو گفته ام و با احساس آرامش عشق بخواب ......

 

تمام صفحات اين دفتر عشق را ورق بزن ، جاي قطره هاي اشكم را در هر صفحه از آن ببين !

 

حالا تو نيز با چشمان خيس اين دفتر عاشقانه را بخوان و مرا باور كن .....

 

به عشق تو مي نويسم ، مي نويسم در اين دفتر  عشق از تو و آن قلب مهربانت عزيزم ....

 

      

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط فرياد | 

 

چه لحظه زيبايي است آنگاه كه تو در كنارمي .....

 

چه گرمايي دارد آن دستان مهربانت .....

 

آن لحظه كه كنارمي احساس مي كنم كه به تنها آرزوي زندگي ام رسيده ام ....

 

دلم مي خواهد براي هميشه و تا ابد در كنار تو باشم و با گرماي عشق تو زندگي كنم

 

عزيزم ..... حتي يك لحظه نيز طاقت دوري تو را ندارم اي بهترينم .....

 

چه آرامشي دارم آنگاه كه سرم را بر روي شانه هاي مهربان تو مي گذارم و تو نيز مرا

 

نوازش مي كني و به من مي گويي كه دوستم داري .....

 

لحظه اي كه در كنار تو هستم ، لحظه اي است كه به اوج عشق مي رسم و با تمام

 

وجود عشق را حس مي كنم !

 

عاشقانه تو را در ميان آغوش خويش مي گيرم و برايت اشك مي ريزم و التماست مي كنم كه

 

هيچگاه مرا تنها نگذاري !

 

اين قلب عاشقم بد جور به وجود تو نياز دارد و دستانم تشنه گرفتن

 

آن دستان گرم تو مي باشند !

 

چه لحظه عاشقانه اي است ، آنگاه كه تو در آغوشمي و به من عشق

 

و محبت مي رساني !

 

در كنار تو بودن را براي هميشه مي خواهم و مي داني كه با عطر نفسهايت زنده ام !

 

كاش براي هميشه در كنارم بودي و هيچگاه حتي يك لحظه نيز از من دور نمي شدي !

 

زندگي برايم با وجود تو زيباست و آنگاه كه در كنار تو هستم زيباترين لحظه زندگي ام

 

خواهد بود ..... آن لحظه است كه دلم مي خواهد هر چه احساس

 

عاشقانه در وجودم است را به تو ابراز كنم ...... آن لحظه تمام رازهاي عاشقانه

 

در دلم فاش مي شوند !

 

چه لحظه زيبايي است آنگاه كه با آن چشمان زيبايت به من نگاه مي كني و لبخند

 

عاشقانه اي مي زني و مرا در آغوش خودت مي فشاري !

 

الهي من فداي ان چشمان زيبايت شوم ، فداي آن قلب مهرباني شوم كه بد جور مرا

 

عاشق كرده است .....

 

اگر مي دانستي چقدر دوستت دارم بيشتر از هميشه قدر مرا مي دانستي !

 

قدر تو را مي دانم اي تك ستاره آسمان زندگي و به وجود تو در قلبم افتخار مي كنم !

 

چه لحظه زيباتري است آنگاه كه تو به من مي گويي كه دوستت دارم عزيزم ......

 

اين حس عاشقانه من است ، آن لحظه آتش عشق من آنقدر

 

شعله ور مي شود كه مرا مي سوزاند ! دلم مي خواهد بسوزم

 

اما تو باز بگو كه دوستم داري اي بهترينم ..........

 

    حس عاشقانه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:52  توسط فرياد | 

 

ديگر قلبم باور ندارد كه عشقي در اين زمانه وجود دارد ! عشق در قلبم

 

مثل يك خواب و رويا شده است ..... ديگر قلبي كه يكرنگ ، يكدل و با وفا

 

باشد در اين زمانه نيست ! هر كه آمد براي مدتي در قلبم ماند ، مرا سوزاند و

 

بعد ، از اين قلب شكسته من سرد شد و رفت .... ديگر عشق هاي اين

 

زمانه مثل عشق قصه ها واقعي نيست ! آنان كه ادعا مي كردند عاشقند

 

قلبم را زير پا له مي كردند ! او كه ادعا مي كرد مرا رها نمي كند ، مرا سوزاند

 

و در سرزمين تنهايي ها رهايم كرد ! ديگر درهاي قلبم براي هميشه به روي

 

عشق بسته خواهد شد ! اگر معناي عشق دل شكستن است ، پس لعنت به عشق !

 

اگر رسم عاشقي اين است كه قلب آنكه دوستش داري را بسوزاني و بعد از مدتي

 

رهايش كني پس لعنت به تو كه مرا در اين دنياي دروغين در به در كردي !

 

او كه ادعا مي كرد كه تا آخرين لحظه نفسهايش همسفر من

 

است ، رفيق نيمه راه شد ، او كه ادعا مي كرد كه در اين دنياي بزرگ

 

تنها مرا دارد و با كسي نيست ، هم نفس غريبه اي ديگر شد ، او كه ادعا مي كرد

 

كه مرا دوست دارد و ديوانه وار عاشق من است ، بي وفاي بي وفا شد !

 

بعد از اينكه قلبم بارها عاشق شد و در قلب بي محبت ديگران اسير شد

 

و براي مدتي در آن قلب هاي بي محبت سوخت و زير پا له شد چگونه

 

مي توانم عشق را دوباره بپذيرم ؟

 

عاشقي از ما گذشت ، ديگر بس است هر چه ساختم و ويران شد !

 

ديگر بس است هر چه ماندم و آخر سر نيز مثل شمع سوختم و خاموش شدم !

 

كسي ديگر لايق اين قلب شكسته من نيست ، و ديگر حوصله ساختن

 

خانه عشق را ندارم چون مي دانم روزي اين خانه دوباره ويران مي شود !

 

مي خواهم در درياها تنها سرنشين قايق زندگي باشم ، لحظه غروب

 

تنهاي تنها نظاره گر غروب باشم ، در كنار دريا بي آنكه كسي در كنارم

 

باشد قدم بزنم ، زير باران بدون هيچ چتر و سر پناهي با تنهايي هايم باشم !

 

نه همسفري را مي خواهم كه رفيق نيمه راهم باشد ، نه هم نفسي را مي خواهم

 

كه روزي بي خيال من شود و نه ليلايي را مي خواهم كه با من بي وفايي كند !

 

ديگر عشق را نمي خواهم ، و ديگر محال است كه دوباره روزي با عشق همسفر شوم !

 

ديگر عشق را قبول ندارم ، آن زمان كه عشق براي من زيباترين كلام

 

و قشنگ ترين لحظه بود گذشت ، اينك من يك مرد تنهاي زخم خورده و دلشكسته ام !

 

كسي كه ديگر در سينه اش قلبي ندارد تا كسي را دوست داشته باشد !

 

 

      وداع با عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:42  توسط فرياد | 

 

با عرض سلام خدمت تمامی عزیزان می خواستم یه چند کلمه ای حرف بزنم و از همه دوستانی که

 

ما رو در هر چه بهتر ساختن وبلاگ کمک و یاری میکنن تشکر کنم در ضمن سال نو رو به تمامی دوستان

 

و تمامی هم وطنان تبریک میگم امیدوارم سال جدید سال پر خیر و برکتی برای تمامی عزیزان باشه .

 

بیان تو سال جدید همه با هم مهربون باشیم به عهدی که با معشوق خودمون بستیم وفادار باشیم

 

و هیچ وقت کینه ای از هم دیگه نداشته باشیم و سعی کنیم هم دیگه رو خوشحال کنیم و به هم دیگه

 

عشق بورزیم به امید سالی پر از عشق و مهربانی و دوست داشتن در پایان از تمامی عزیزان بی نهایت

 

سپاسگزارم دیگه حرفی واسه گفتن ندارم سربلند و پیروز و شاد باشید .

 

                                                                                                    ** فریاد **

 

                نوروز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 23:23  توسط فرياد | 

 

بسوزان قلبم را ، بازي كن با اين بازيچه سرخ رنگ .....

 

همه سوزاندند تو نيز بسوزان ، همه با آن بازي كردند ، قلبم به عنوان

 

بازيچه تقديم به تو ، تو نيز با آن بازي كن ......

 

كاش با آن بازي مي كردي تا ابد ، اما هيچگاه از آن خسته نمي شدي

 

و آن را دور نمي انداختي ......

 

كاش قلبم را مي سوزاندي ، اما هيچگاه آخر سر ، آب سرد

 

بر روي آن نمي ريختي !

 

رسم عاشقي اين نيست ..... رسم عاشقي دلشكستن نيست !

 

تو با قلب من بازي كردي و بعد آن شكستي ، با بي محبتي هايت

 

آن را سوزاندي و اينك نيز آن را به من بازگرداندني !

 

تو خودت بگو اين رسم عاشقيست ؟

 

اگر اين رسم عاشقيست پس لعنت به عشق !

 

با چه اطمينان و آرامشي قلبم را به تو هديه كردم ، فكر مي كردم كه قلب

 

تو بهترين و امن ترين جايي است كه مي توانم در آن اسير شوم و تا ابد بمانم .....

 

اما مدتي گذشت كه احساس كردم هواي قلبت سرد سرد شده

 

است و ديگر آن گرماي هميشگي را ندارد ! هر چه در قلبت سوختم تا با

 

گرماي سوختنم در آنجا بمانم بي فايده بود ، قلب تو آنقدر سرد بود

 

كه ديگر جاي ماندن در آن نبود .....

 

اين رسمش نبود ! تو با من ، احساس من ، قلب شكسته من بازي كردي !

 

همه آن را شكستند و رفتند ، اما دوباره بازي عشق را با تو

 

آغاز كردم ، انتظار اينكه دوباره قلبم شكسته شود نداشتم !

 

قلبم بي صدا شكست و تنها چند قطره اشك ، چند آرزوي

 

بر باد رفته سهم من از ، با تو بودن بود .....

 

                                       اگر معناي عشق شكست است پس لعنت بر عشق !

                                     

                                        اگر رسم عاشقي دل شكستن است پس نفرين بر تو

 

      سهم من از با تو بودن 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 14:11  توسط فرياد | 
 
برگ اول
درد دل
يادداشت هاي گذشته
درباره وبلاگ
همه چیز گاه اگر کمی تیره مینماید ...
باز روشن میشود زود
تنها فراموش نکن این حقیقتی است:
بارانی باید تاکه رنگین کمانی برآید
و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت
تا که از ما انسانهایی توانا تر بسازد.
خورشید دوباره خواهد درخشید زود
خواهی دید

خاطرات گذشته
بهمن 1387
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
هم آشيونه
سياهپوش عشق
اخبار بیجار
خاطرات خاکستری
دغدغه های ثبت شده باران
با من بمان
دل نوشته های زهرا
مرجان دریایی
شعر و احساس
سرزمین غم
ترنم
کوچه تنهایی خیال
تو و من و سرنوشت
قربانی عشق
لزیرک
آخرین قطره های جوهر خودنویس
ياس
ماه گردون
هر چي كه بخواي ( دانلود همه چيز )
بانوی شهریور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 


: نويسنده وبلاگ
فرياد
: آيدي من
Faryad_azad2003
: آدرس وبلاگ
www.nedaifaryad.blogfa.com
: با تشکر از
تمامي دوستاني كه ما را در ساخت اين وبلاگ ياري مي كنند
از اين كه از وب ما ديدن كرديد ممنونيم
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *




Type Writer Status Bar